دختر دریا
نمی دانم
گاهی اوقات میان تمام روزمرگی های زندگی ما چه قدر وقایع این دنیا عجیب می شوند ! و ما متوجه اعجاب آنها نیستم و سال ها یا ماه ها بعد می فهیم که خداوند چه لحظات عجیبی را به ما هدیه کردند ! سال ها پیش قبل از ساعت هفت و نیم بعد از ظهر , هفتم بهمن ماه , خداوند لحظاتی زیبا را در کنار تو به من داد , ساعت هایی که آبستن یک حادثه تلخ بودند ! و حالا چه قدر به نظرم عجیب می رسد که خدایی که می خواست چنین تقدیری را رقم بزند , لحظات زیبا یی را هم قبل از آن اتفاق برای من خاطره کرد ! مرز میان آن لحظات زیبا و سر مستی من از زندگی و بر عکس شدن همه چیز و برگشتن روی سکه شاید یک لحظه هم نبود ! شاید میان گذر زمان در این دنیا , اگر ذهن , ما را یاری کند , تنها چیزی که برای ما باقی می ماند " خاطرات " هستند . نمی دانم در دنیای دیگر تنها چیزی که برای ما باقی می ماند چیست ؟ خلوت اتاق من پر از شمع هست ! امشب دوست دارم به یاد تو یکی از شمع هایم تا صبح بسوزد ! مرا به یاد داشته باش چون گذشته و یاریم ده که نیازمندم از خدای تو ! خداوندا دلم تنگ است چه شد روزهایم به حسرت و شب ها هر کدامین به یک رنگی گذشتند گهی اشکم گهی لبخند گهی سودای پر بسته و این احساس گنگ من که خود گم کرده ام از چیست ؟ امروز صبح یه خواب متفاوت دیدم . من خیلی برام پیش اومده که خواب میبینم در حال فرار کردن هستم و خیلی می ترسم ! حتی پیش اومده که از اشخاصی فرار میکنم که می خوان منو بکشند یا اینکه خواب میبینم که جان کسی رو که قراره کشته بشه می خوام نجات بدم ! اما این بار خواب متفاوتی دیدم : خواب دیدم وارد یه بیمارستان غریبه شدم و با کلک و پنهانی وارد اتاقی شدم که شخص بیماری بستری بود و خنجری تو بدنش فرو کردم و کشتمش !!!!!!!!! بعد هم در حالی که بچه برادرم بغلم بود ، با وجود ترس زیادی که داشتم از اونجا فرار کردم ، در حالی که اسمم از بلندگوی اونجا داشت پیج می شد ! خلاصه تا آخر خواب من در حال فرار بودم ! به گفته اطرافیان یه تعبیرش می تونه این باشه که من فیلم جنایی و پلیسی زیاد می بینم ! اما من که از این فیلم ها زیاد نمی بینم ! بعضی از خواب های ما برخاسته از ضمیر ناخوداگاه ما هستند ؛ آیا میشه در ضمیر ناخوداگاه من یه قاتل نهفته باشه ؟ ممنون می شم از دوستان عزیز که یه فرد خبره که از روح سرگردان من در دنیای خواب خبر داشته باشه برام پیدا کنند ؟ دیروز بود , چند لحظه "بودن" درجوار بزرگی , رفتم حافظیه . فکر می کنم تنها نقطه ای هست تو شیراز که این قدر دوسش دارم ! تقدسش برام از قدم اولی که پشت در ورودیش برمی دارم شروع میشه ! محیطش , کاشی به کاشی محوطش برام حال و هوای دیگه ای داره ! هرساعت از وقت روز رو تو اونجا دوست دارم , صبحش , ظهرش , عصرش , غروبش , شبش , هر کدوم حس خاص خودش رو داره ! هر وقت بهش ادای احترام می کنم , سنگ قبرش رو می بوسم و سرم رو می زارم روش , دلم می خواد باهاش درد دل کنم . نمی دونم حضرت حافظ صدای درد دل منو می شنوه یا فقط سنگ قبر سردشه که صدام رو میشنوه , اما برا یکی مثل من حتی درد دل با یه سنگ سرد هم کار زیادیه ! دیروز ازدحام جمعیت اون قدر زیاد بود که اجازه نمی داد من مدت زیادی کنار قبرش بشینم ! نشستم روبروی مقبرش تو یکی از طاقچه های کوتاه معماری بناش , نمی دونم چند ساعت گذشت اما خیلی سعی کردم فکر مشوشم رو جمع کنم , گاهی افکارم اون قدر درهم بود که خاطرات جلو چشمام زنده می شدن و با حضرت حافظ در میفتادم ! گاهی اون قدر تو خودم فرو می رفتم که بغضم می خواست بشکنه ! در مقابل بزرگی چون او حرف های من واقعا پررویی بی ادبانه ای به نظر می رسید ! کاش حافظ بهم می گفت "خودم را کجا جا گذاشتم ؟" !!!!!!..... بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین : fall in love TO عاشق شدن clear your last exam To at midnight that last for hours calls hear a song that makes you remember a special person To pass time with your best friends To خندیدن به اون نشون بده برگرفته از اینترنت

و اما غیر از این خواب ها ، خواب های دیگه ای با موضاعات دیگه هم می بینم ! خلاصه ؛ روح سرگردان من ، در هر دو دنیای خواب و بیداری سرگردان هست ! ![]()
![]()
![]()
![]()
laugh until it hurts your stomach To
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
find mails by the thousands when you return from a vacation To
بعداز اینکه ا زمسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
go for a vacation to some pretty place To
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
listen to your favorite song in the radio To
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
go to bed and listen while it rains outside To
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
leave the shower and find that the towel is warm To
! از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه
آخرین امتحانت رو پاس کنی
receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to To
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
find money in a pant that you haven't used since last year To
توی شلواری که ازسال گذشته تاحالا ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
laugh at yourself looking at mirror,making face To
!!! برای خودت تو آینه شکلک دربیاری و بهش بخندی
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
laugh without a reason To
بدون دلیل بخندی
accidentally hear somebody say something good about you To
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours To
! از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
be part of a team to
عضو یک تیم باشی
watch the sunset from the hill top To
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
make new friends To
دوستای جدید پیدا کنی
feel butterfiles!In the stomach every time that you see that person To
!وقتی "اونو" می بینی دلت هری بریزه پایین
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
see people that you like,feeling happy To
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
an old friend again and to feel that things have not changed see
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
take an evening walk along the beach To
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
have somebody tell you that he/she loves you To
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
.......stupid things done with stupid friends.To laugh .....laugh . .... and laugh remembering
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی بخندی و... باز هم بخندی
...are the best moments of life These
اینها بهترین لحظه های زندگی هستند
use learn to cherish them let
قدرشون رو بدونیم
"is not a problem to be solved,but a gift to be enjoyed life"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو هزار دلیل برای
(چارلی چاپلین)
| Design By : Night Skin |


