تبليغاتX
دختر دریا


دختر دریا

نمی دانم





















 

 

 

گاهی اوقات میان تمام روزمرگی های زندگی ما چه قدر وقایع این دنیا عجیب می شوند ! و ما متوجه اعجاب آنها نیستم و سال ها یا ماه ها بعد می فهیم که خداوند چه لحظات عجیبی را به ما هدیه کردند !

سال ها پیش قبل از ساعت هفت و نیم بعد از ظهر , هفتم بهمن ماه , خداوند لحظاتی زیبا را در کنار تو به من داد , ساعت هایی که آبستن یک حادثه تلخ بودند ! و حالا چه قدر به نظرم عجیب می رسد که خدایی که می خواست چنین تقدیری را رقم بزند , لحظات زیبا یی را هم قبل از آن اتفاق برای من خاطره کرد ! مرز میان آن لحظات زیبا و سر مستی من از زندگی و بر عکس شدن همه چیز و برگشتن روی سکه شاید یک لحظه هم نبود ! 

شاید میان گذر زمان در این دنیا ,  اگر ذهن , ما را یاری کند , تنها چیزی که برای ما باقی می ماند " خاطرات " هستند . نمی دانم در دنیای دیگر تنها چیزی که برای ما باقی می ماند چیست ؟

 

خلوت اتاق من پر از شمع هست ! امشب دوست دارم به یاد تو یکی از شمع هایم تا صبح بسوزد ! مرا به یاد داشته باش چون گذشته و یاریم ده که نیازمندم از خدای تو !  

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط دختر دریا| |

 

 

 

خداوندا

 

دلم تنگ است

 

چه شد روزهایم به حسرت

 

و شب ها هر کدامین

 

به یک رنگی گذشتند

 

گهی اشکم

 

گهی لبخند

 

گهی سودای پر بسته

 

و این احساس گنگ من

 

که خود گم کرده ام از چیست ؟

 

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط دختر دریا| |

 

 

امروز صبح یه خواب متفاوت دیدم . من خیلی برام پیش اومده که خواب میبینم در حال فرار کردن هستم و خیلی می ترسم ! حتی پیش اومده که از اشخاصی فرار میکنم که  می خوان منو بکشند یا اینکه خواب میبینم که جان کسی رو که قراره کشته بشه می خوام نجات بدم !   و اما غیر از این خواب ها ، خواب های دیگه ای با موضاعات دیگه هم می بینم ! خلاصه ؛ روح سرگردان من ، در هر دو دنیای خواب و بیداری سرگردان هست !

اما این بار خواب متفاوتی دیدم :

خواب دیدم وارد یه بیمارستان غریبه شدم و با کلک و پنهانی وارد اتاقی شدم که شخص بیماری بستری بود و خنجری تو بدنش فرو کردم و کشتمش !!!!!!!!! 

بعد هم در حالی که بچه برادرم بغلم بود ، با وجود ترس زیادی که داشتم از اونجا فرار کردم ، در حالی که اسمم از بلندگوی اونجا داشت پیج می شد ! خلاصه تا آخر خواب من در حال فرار بودم ! 

 

به گفته اطرافیان یه تعبیرش می تونه این باشه که من فیلم جنایی و پلیسی زیاد می بینم ! اما من که از این فیلم ها زیاد نمی بینم !

بعضی از خواب های ما برخاسته از ضمیر ناخوداگاه ما هستند ؛ آیا میشه در ضمیر ناخوداگاه من یه قاتل نهفته باشه ؟ 

ممنون می شم از دوستان عزیز که یه فرد خبره که از روح سرگردان من در دنیای خواب خبر داشته باشه برام پیدا کنند ؟

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط دختر دریا| |

 

 

 

دیروز بود , چند لحظه "بودن" درجوار بزرگی , رفتم حافظیه . فکر می کنم تنها نقطه ای هست تو شیراز که این قدر دوسش دارم ! تقدسش برام از قدم اولی که پشت در ورودیش برمی دارم شروع میشه ! محیطش , کاشی به کاشی محوطش برام حال و هوای دیگه ای داره ! هرساعت از وقت روز رو تو اونجا دوست دارم , صبحش , ظهرش , عصرش , غروبش , شبش , هر کدوم حس خاص خودش رو داره !  هر وقت بهش ادای احترام می کنم , سنگ قبرش رو می بوسم و سرم رو می زارم روش , دلم می خواد باهاش درد دل کنم . نمی دونم حضرت حافظ صدای درد دل منو می شنوه یا فقط سنگ قبر سردشه که صدام رو میشنوه , اما برا یکی مثل من حتی درد دل با یه سنگ سرد هم کار زیادیه ! دیروز ازدحام جمعیت اون قدر زیاد بود که اجازه نمی داد من مدت زیادی کنار قبرش بشینم ! نشستم روبروی مقبرش تو یکی از طاقچه های کوتاه معماری بناش , نمی دونم چند ساعت گذشت اما خیلی سعی کردم فکر مشوشم رو جمع کنم , گاهی افکارم اون قدر درهم بود که خاطرات جلو چشمام زنده می شدن و با حضرت حافظ در میفتادم ! گاهی اون قدر تو خودم فرو می رفتم که بغضم می خواست بشکنه ! در مقابل بزرگی چون او حرف های  من واقعا پررویی بی ادبانه ای به نظر می رسید !

کاش حافظ بهم می گفت "خودم را کجا جا گذاشتم ؟" !!!!!!.....

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط دختر دریا| |

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین :

 

fall in love TO

 

  عاشق شدن


laugh until it hurts your stomach To


  آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

 


find mails by the thousands when you return from a vacation To


  بعداز اینکه ا زمسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

 


go for a vacation to some pretty place To


  برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 


listen to your favorite song in the radio To


به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 


go to bed and listen while it rains outside To


 به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 


leave the shower and find that the towel is warm To


! از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

 

clear your last exam To


   آخرین امتحانت رو پاس کنی

 


receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to To


 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

 


find money in a pant that you haven't used since last year To


  توی شلواری که ازسال گذشته تاحالا ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

 


laugh at yourself looking at mirror,making face To


!!! برای خودت تو آینه شکلک دربیاری و بهش بخندی

 

at midnight that last for hours calls


 تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

 


laugh without a reason To


 بدون دلیل بخندی

 


accidentally hear somebody say something good about you To


  بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

 


wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours To


!  از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی

 

hear a song that makes you remember a special person To


آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

 


be part of a team to


عضو یک تیم باشی

 


watch the sunset from the hill top To


از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 


make new friends To


دوستای جدید پیدا کنی

 


feel butterfiles!In the stomach every time that you see that person To


!وقتی "اونو" می بینی دلت هری بریزه پایین

 

 

pass time with your best friends To


لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

 


see people that you like,feeling happy To


کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 


an old friend again and to feel that things have not changed see


یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

 


take an evening walk along the beach To


عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 


have somebody tell you that he/she loves you To


یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 


.......stupid things done with stupid friends.To laugh .....laugh . .... and laugh remembering


یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی بخندی و... باز هم بخندی

 


...are the best moments of life These


اینها بهترین لحظه های زندگی هستند


use learn to cherish them let


قدرشون رو بدونیم


"is not a problem to be solved,but a gift to be enjoyed life"


زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد


وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو هزار دلیل برای

خندیدن به اون نشون بده

 


(چارلی چاپلین)

 

 

برگرفته از اینترنت

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط دختر دریا| |


Design By : Night Skin